جادوی چشمها
زیرِ آفتاب پیچ
، روی ِ عرشه پیچ
پَر پَر، بی تاب، تیک تیکِ نفسهایمان
کنارِ امواج هی ی ی چکّه، چکّه، مدام در خطِ صدایمان
در پِی ِ هر واژه، چه تند می دویم
روی ِ آبهای ِ خوشرنگ خط می بریم
نوشتی
که میآیی، میخوانم
اینجایش
را چه دوست دارم!
بی
صبر خاک از قابها میگیرم
برای
ِ پریدن روی ِ شانههایت، ریختن روی ِ دستهایم
پَر
میشوم، آب میشوی
چه
شیرین است این دوباره
مزه،
مزه میان دهان
تا
انتهای هر نفس، بو کشیدنها
دورِ
تن پیچیدنها، جادوی چشمها
حرفها،
دوباره واژهها در گلویمان بیدار
فعلن تنها، ساکت وُ خمار نشستهایم
هنوز گیج، گیج ِ باورهایمان
زبان که روی ِ زبان چرخ، معنی میکنیم
های و هوی را شعر میکنیم
چرا یادم نمیآید!
کنار ِکدام خطّم دراز بودی
که خواب دیدی، که رفتی
طلسم ِ کدام واژه؟
معنا چه تلخ بود
بیا، بیا نزدیکتر
بگذار دوباره شعرم شیرین با انگشتهای اشارهات
بیا، دیگر نپرس، نمی پرسم کجا بودی
آن نتِ کهنه را دور، آهنگی دوباره آغاز کنیم
بیا نزدیکتر، تا صدای نفسهایت میان ِ گوشهایم
تا گوشههایم، تا در گوش ِ تو بگویم
چقدر زُل پشت شیشه نشسته بود
چقدر تماشا در آلبوم لمیده بود
که بگویم چقدر حرف جا مانده بود
بیا، بیا نزدیکتر تا کنارم، کنارت بیاُفتم
روی ِ آبهای ِ آبی، کنارِ خطهای ِ رنگی
دست در دست تا انتهای ِ چشمکِ بلورها
تا صدای ِ پچ پچ وُ خندهی غنچهها
هامبورگ، 18 ژانویه 2008
زلال
برای دستهای ِ دور، شانههای ِ خالی تا
کجاها پریدیم
با پرهای ِ شکسته بر بامها نوشتیم
سبز بیرون کشیده از شنهای ِ داغ
سرخ سر برآورده از میان ِ آب
قطره قطره زلال، روی ِ خطوطمان
و
راه بر سطحی سپید، مدام در تکرارها چکید
و
گلهای ِ اطلسی، کنارِ راه
فرو رفته در اندیشههای ِ نسیم
شاید عبور کند، شاید خم شود!
زیر نفسهای ِ عمیق ِ گلبرگها
شاید مثل زنبوری گرسنه آمد، مکید
و
شاید در قطرههای ِ شبنم خوابید
و
کبوتری تشنه آمد، نوشید
شاید دوباره بر بامی دیگر، با پرهای ِ
شکسته
زلال تر از چکههای باران، نوشتهای
چکید
و
رقص ِ سایههای ما، بلند تر از قد ماه
در چراغانی کرمهای ِ شبتاب
از حاشیهی خیالها پریده، بر راه نقش
بسته
و
یکباره واژهها، قطره قطره
کنارِ هم، در هم
با هم، داغ، آب می شوند
روان تا شعری زلال
مثل حرفهایمان، نگاههایمان
و
قطره هایی که بر دستها تا شانه های خالی
می چکد
هامبورگ، 17 اکتبر
2007
«از مجموعهی چکّهها»