سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
بایگانی 2 - ازادی

FreeCod Fall Hafez

ازادی

هرگاه خداوند، بنده ای را دوست بدارد، او را باآرامش و بردباری می آراید . [امام علی علیه السلام]

   1   2   3   4   5   >>   >

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

زیر درخت انار
شنبه 10 اسفند 87  4:0 صبح

 <\/h3>

لیلی زیر درخت انار نشست


درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.


گلها انار شد داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت.


دانه ها عاشق بودند.دانه ها توی انار جا نمی شدند.


انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.انار ترک برداشت.


خون انار روی دست لیلی چکید.


لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.


خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود.


کافی است انار دلت ترک بخورد.


 



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

زیبا ترین گل
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

زیبا ترین گل


چه زیبا می شوی وقتی کهمی گردی سرپا سبز


تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز


 


تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش



بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز


 


دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت



تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز


 


به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم



بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز


 


به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس



مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز


 


تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی



به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز


 


میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق



گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز


 


به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها



بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز


 


فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد



چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز


 


 بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم



که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز


 


یا شعر من شد سبزنه تنها عشق من احساس من



که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز


 



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

زمستان
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

زمستان


 


زمستان


معشوق من است


مردى که حافظه اى سپید دارد


و گردن بلندش را


با غرور بالا مى گیرد


زیر برف ها به قوى زیبائى مى ماند


که روى دریاچهء یخ زده اى مى رقصد


در آغوشش مى کشم


آب مى شود


کم کم


کم کم آب مى شود


و مى ریزد


انگار هیچوقت نبوده


مرد مهاجرى که قرار بود گرمم کند.


 


 



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

آن روزها رفتند
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

قسمت دوم



گرمای کرسی خواب آور بود
من تند و بی پروا
دور از نگاه مادرم خط های باطل را
از مشق های کهنه ی خود پاک می کردم
چون برف می خوابید
در باغچه میگشتم افسرده
در پای گلدانهای خشک یاس
گنجشک های مرده ام را خاک می کردم

آن روزها رفتند
آن روزهای جذبه و حیرت
آن روزهای خواب و بیداری
آن روزهای هر سایه رازی داشت
هر جعبه ی صندوقخانه سر بسته گنجی را نهان می کرد
هر گوشه ، در سکوت ظهر ،
گویی جهانی بود
هر کس ز تاریکی نمی ترسید
در چشمهایم قهرمانی بود

آن روزها رفتند
آن روزهای عید
ان انتظار آفتاب و گل
آن رعشه های عطر
در اجتماع ساکت و محجوب نرگس های صحرایی
که شهر را در آخرین صبح زمستانی
دیدار می کردند
آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز

بازار در بوهای سرگردان شناور بود
در بوی تند قهوه و ماهی
بازار در زیر قدمها پهن میشد ، کش می آمد ، با تمام
لحظه های راه می آمیخت
و چرخ می زد ، در ته چشم عروسکها
بازار مادر بود که میرفت با سرعت به سوی حجم
های رنگی سیال
و باز می آمد
با بسته های هدیه با زنبیل های پر
بازار باران بود که میریخت ، که میریخت ،
که می ریخت



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

آن روزها رفتند
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

قسمت اول 


آن روزها رفتند
آن روزهای خوب
آن روزهای سالم سرشار
آن آسمان های پر از پولک
آن شاخساران پر از گیلاس
آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر
آن بام های بادبادکهای بازیگوش
آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
ان روزها رفتند
آن روزهایی کز شکاف پلکهای من
آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبریز ، می جوشید
چشمم به روی هرچه می لغزید
آنرا چو شیر تازه مینوشید
گویی میان مردمکهایم
خرگوش نا آرام شادی بود
هر صبحدم با آفتاب پیر
به دشتهای ناشناس جستجو میرفت
شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

آن روزها رفتند
آن روزهای برفی خاموش
کز پشت شیشه ، در اتاق گرم ،
هر دم به بیرون ، خیره میگشتم
پاکیزه برف من ، چو کرکی نرم ،
آرام میبارید

بر نردبام کهنه ی چوبی
بر رشته ی سست طناب رخت
بر گیسوان کاجهای پیر
و فکر می کردم به فردا ، آه
فردا
حجم سفید لیز .
با خش خش چادر مادر بزرگ آغاز میشد
و با ظهور سایه مغشوش او، در چارچوب در
- که ناگهان خود را رها می کرد در احساس سرد نور

و طرح سرگردان پرواز کبوترها
در جامهای رنگی شیشه
فردا



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

5شعر عاشقانه از مصر باستان
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

 


5شعر عاشقانه از مصر باستان


?


 


آه آمدی به خانه‌ی دلدار، زود!


چونان اسب ِ شاهوار ِ شاهی،


از میان ِ هزار اسب ِ اصیل،


آراسته، گزیده‌ی مهتر ِ مهتران.


 


علوفه‌ش جداست،


ارباب گام‌هاش را می‌شناسد.


 


به زمانی که صدای چرخ ارابه بشنود،


بی‌تاب می‌شود؛


بهترین است از میان بهترین‌ها


که آسان سر نمی‌نهد.


 


دلدار چه شاد است


که او به راه ِ دور نمی‌رود.


 


 


?      


 


آه آمدی به خانه‌ی دلدار، زود!


چونان غزال ِ خرامان ِ کوهستان.


 


پاهاش در پروازند، تن در لرزه‌ای خوش


شکارچی به دنبالش، با سگ‌هایی که ردش را نمی‌بویند.


 


آرامگهی می‌بیند، از رود می‌گذرد


دلدار تو را می‌بیند، به چهار بوسه بر دست مهمانت می‌کند


به تمنای سرشار شدن از تو،


بخشاینده او را نشانت می‌دهد – دوست ِ من.



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

5شعر عاشقانه از مصر باستان
جمعه 9 اسفند 87  4:0 صبح

پنج شعر عاشقانه از مصر باستان


 


 


 


برگردان پنج شعر زیر از دوران "رامسس" است که حدود سیزده قرن پیش از میلاد می‌زیسته‌اند.


شعرها از مجموعه‌ی The Chester Beatty Papyri، شماره یک، چاپ سال ????، لندن، انتشارات A.H. Gardiner انتخاب شده‌اند.


 


از تاریخ ادبیات دوران فراعنه مصر زیاد نمی‌دانیم، زیرا بخش ناچیزی از آن مانده است. از دوران پیش از "رامسس"ها هیچ ترانه و شعر عاشقانه‌ای در دست نیست.  


ظهور شعر و ترانه‌ی عاشقانه در دوره‌ی رامسس‌ها می‌تواند حاصل دگرگونی و نوشدن زمان باشد. درباره‌ی این جست و جوی نوین هم آگاهی زیادی در دست نیست. سرایندگان شعرها نیز ناشناخته مانده‌اند.


به احتمال، شعرها در ضیافت‌ها خوانده می‌شده و در صورت جلب رضایت، شاعر صله دریافت می‌کرده است. شعرهایی که صله گرفته‌اند، مانده‌اند.


نه شاعر مانده است، نه صله‌ دهنده و نه شعرهای دیگر.


 


 


?


 


می‌خواهی که به خانه‌ی دلدار ببریش،


پرچم ِ توفانی‌ت را در جوف ِ او بنشانی:


بَدَل به ابلیس می‌شود،


صاحب ِ خانه را قطعه قطعه می‌کند.


 


با صدای حنجره‌ات او را بفریب،


با شراب، تا گهواره‌وار بخرامد،


تا سخن گفتن از یاد ببرد


و شبش را کامل کنی.


 


آنگاه به تو خواهد گفت: در آغوشم بگیر


روشنایی روز می‌رسد و ما هنوز در بستر آرمیده‌ایم.


 


 


?


 


می‌خواهی که به خانه‌ی دلدار ببریش،


گرچه تنهایی، کسی نیست:


بر کف ِ خانه‌اش فرود می‌آیی،


جایی که گلبرگ‌ها در شکفتن‌اند.


 


آسمان با نسیمی می‌آید و نمی‌خواهد که بالا رَوَد


برایت خواستن ِ او را می‌آورد، عطرش را


چنان که مستت کند


در نزدیکی‌ش.


 


تمنا بهایی است که می‌پردازی


تا زندگی‌ت را سرشار از او کنی.


 


?


 


آه آمدی به سوی دلدارت، زود!


چونان چاپار ِ شاهی،


آنجا که معشوق بی‌تاب است:


به آرزوی شنیدن صدا.


 


مهتران آماده به کارند،


اسب‌ها آماده‌ی راندن و


ارابه آراسته است،


تاب ِ راه ندارد او.


 


به خانه‌ی دلدار می‌رسد،


دلش را به آواز ِ بلند سر می‌دهد.


 



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

زجر بودن ِ من
پنج شنبه 8 اسفند 87  4:0 صبح

زجر بودن ِ من


دشت خواب با کوه های
آبی ، نه شعری نه
میلادی
طلوعی بود که  مغربش
گریه میکرد
ستاره ها دل نداشتند که
بخوابند
سوخته حتی خاکستر دشت
ستون ستون، حرمت ِ
احساس بی ریشه گی
قدم قدم، درد ِ بی
همخونان
بغض بغض زجر ِ من بودن


 



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

در اخرین لحظه دیدار
پنج شنبه 8 اسفند 87  4:0 صبح

 


در اخرین لحظه دیدار


 


در اخرین لحظه دیدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو یا بی تو بهاریست
همان لبخندی که توان را
از من می ربود بر لبانت
زینت بست.
و به ارامی از من  فاصله
گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم
و در دل با خود می گفتم :ای کاش این قامت
نحیف لحظه ای فقط لحظه ای  می اندیشید که
اسمان بهاری یعنی ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهانی
و این جمله ،جمله ای
بود بدتر از هر خواهش
برای ماندن و تمنایی
بود برای با او بودن



- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

نوشته شده توسط:   رضا سعید پور  

با دیدن او
چهارشنبه 7 اسفند 87  4:0 صبح

- کلمات کلیدی : ازادانه
نظرات شما ()

   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
ترجمه متون
جمعه
دوستان روز مرگم بگو یید یادش به باد
مرداب
انتظارات مردان از زنان در رابطه جنسی و آشنایی با فانتزیهای جنسی
انتظارات زنان از مردان در رابطه جنسی و آشنایی با فانتزیهای جنسی
معنی عشق چیست؟
تنهایی
برقراری افراد بالغ با...
آیا شما هم از این بعضی ها هستید:
[عناوین آرشیوشده]

جمعه 29 اردیبهشت 91

کل:   66117   بازدید

امروز:   10   بازدید

دیروز:   22   بازدید

فهرست

[خـانه]

[ RSS ]

[ Atom ]

[شناسنامه]

[پست الکترونیــک]

[ورود به بخش مدیریت]

پیوندهای روزانه

کافه مضراب [6]
بی ستاره ترین شبهای زندگی [102]
eshghoolak [95]
شعر و دل نوشته های اسارت [144]
شب تنهایی عشق [171]
زیر گنبد کبود [79]
سلطان عشق [76]
بی ستاره ترین شبهای زندگی [106]
قربون کبوترای حرمت امام رضا [91]
ستاره غریب [105]
اگر خدا را دوست داریم گناه نکنیم [95]
هرچی بخوای پیدا میشه [133]
[آرشیو(12)]

BAHAR 20.COM

خدمات وبلاگ نویسان

آشنایی با من

ازادی
رضا سعید پور[216]
همیشه دوستت دارم ای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

حضور و غیاب

یــــاهـو

لوگوی دوستان




















لینک دوستان

دکتر علی حاجی ستوده
عشق من هیچ وقت تنهام نزار
.: شهر عشق :.
پرواز
افرایش صدای گوشی+راه کسب درآمد از اینترنت+عکس بازیگران خانم خارج
تا ریشه هست، جوانه باید زد...
وبلاگ شخصی حبیب_شعر-طنز-داستان-مطالب علمی وسرگرمی:Persian Sons
Lovely
دنیا به روایت یوسف
بی ستاره ترین شبهای زندگی

دسته بندی یادداشتها

ازادانه[164] . برخورد . دانش . عشقی .

آرشیو

بایگانی [85]
بایگانی 2 [67]
مهر 1387 [24]
شهریور 1387 [3]
مرداد 1387 [7]
تیر 1387 [9]
آذر 1387
دی 1387 [2]
فروردین 88 [4]
اسفند 87
بهمن 87 [3]

اشتراک

 

طراح قالب

www.parsiblog.com